بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت تمامی عاشقین معصومین بنده این وبلاگ را ایجاد کرده ام تا شما عزیزان بتوانید درباره ی معصومین ، درباره ی اخلاق و کردار آنها اطلاعاتی کسب کنیدامید وارم که بتوانم تمام تلاش خود را برای بهتر کردن این وبلاگ بکنم البته با کمک شما عزیزان و با نظرهایتان امید وارم که توانسته باشید مطلب مورد نظر خود را کسب کنید و هم چنین اگر چیزی مد نظر شما هست که در وبلاگ دیده نمیشه به من اطلاع دهید تا در وبلاگ قرار دهم. یا علی
 
از جولاگری تا منصب سربازی امام زمان(عج)
نويسنده : علیرضا جهازی
تاريخ : یک شنبه 5 خرداد 1392 

 

شرح منصوب شدن ملامحمدعلی جولای دزفولی

به مقام والای سربازی امام زمان (عج)

 

شما اگر در اين مطلبي كه از نظرتان مي‏گذرد دقت و تأملي فرمائيد به بلندي و علّو درجه‏ ی ملا محمد علی جولای دزفولی پي‏خواهيد برد . او داستاني دارد ، که در دزفول از ثقاب دانشمندان آن شهر شنيده ‏ام و بعد در كتاب « الشمس الطالعه » و كتاب شرح زندگي« شيخ انصاري » ديده ‏ام ، آنها نقل مي‏كرده ‏اند : آقاي حاج   « محمد حسين تبريزي » كه از تجّار محترم تبريز بوده و فرزندي نداشته و آنچه از وسايل مادّي از قبيل دارو و دوا برايش ممكن بوده استفاده كرده و بازهم داراي فرزندي نشده مي‏گويد : من به نجف اشرف مشرّف شدم و براي قضاء حاجتم به مسجد سهله رفتم و متوسل به « امام زمان » عليه السلام گرديدم ، شب در عالم مكاشفه ديدم، كه آقاي بزرگواري به من فرمودند :

برو دزفول نزد « محمدعلي جولاگر » ( بافنده) تا حاجتت برآورده شود . من به دزفول رفتم و از آدرس آن شخص تحقيق كردم ، به من او را نشان دادند وقتي او را ديدم ، از او خوشم آمد زيرا او مرد فقير روشن ضميري بود ، مغازه‏ي كوچكي داشت و مشغول كرباس بافي بود. به او سلام كردم ، او گفت : عليك السّلام آقاي حاج محمدحسين حاجتت برآورده شد ، من از آنكه هم اسم مرا مي‏دانست و هم گفت : حاجتت برآورده شده تعجب كردم و از او تقاضا نمودم ، كه شب را خدمتش بمانم.

گفت : مانعي ندارد .من وارد دكان كوچك او شدم ، موقع مغرب ، اذان گفت و نماز مغرب و عشا را با هم خوانديم...



:: ادامه مطلب

برای دانلود و دیدن متن آهنگ به ادامه مطلب بروید:



:: ادامه مطلب
شوخی پیامبر (ص)
نويسنده : علیرضا جهازی
تاريخ : شنبه 4 خرداد 1392 

پیر زنی از یاران نزد پیامبر رفت و سئوال کرد یا رسول ا... می خواهم بدانم به بهشت می روم یا نه ؟ پیامبر فرمود : نه پیر زنها به بهشت نمی روند . پیر زن که متعجب شد و منتظر چنین جوابی نبود  شروع کرد به تعریف از اعمال و رفتار نیکش و عبادات و خلاصه کارهای خیرش را به پیامبر توضیح داد . پیامبر باز فرمودند  : نه همین که گفتم  پیر زنها به بهشت نمی روند . پیر زن  متعجب تر از قبل گفت  : پس  فلانی و فلانی و فلانی  ...( نام چند تا از پیر زنهای مومنه) هم که پیرند به بهشت نمی روند ؟ پیامبر فرمود : نه آنها هم به بهشت نمی روند . پیر زن که نزدیک بود دلش بشکند گفت یا رسول ا... پس این اعمال  نیک ما بیهوده است و ما به بهشت نمی رویم . پیامبر فرمود : من کی گفتم شما به بهشت نمی روید من گفتم پیر زنها به بهشت نمی روند بلکه آنها به شکل دخترشانزده ساله می شوند و به بهشت می روند شما هم در آن موقع شانزده ساله می شوی و به بهشت می روی . پیر زن که تازه متوجه شوخی پیامبر شده بود خوشحال شد و از پیامبر تشکر کرد و رفت



:: ادامه مطلب
 
» تعداد مطالب : 3
» کل نظرات : 13
» بازديد کل : 86335
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
شنبه 4 خرداد 1392 
» آخرين بروز رساني :
چهارشنبه 13 فروردین 1393